سه شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۵۶ ق.ظ
۲

دلتنگی برای نوشتن

فکر میکنم من یک پسر احساساتی هستم که زیاد وابسته میشم وابستگی به وبلاگ هم یکی از این مورداس 

مدتی بود که ننوشتم راستش دیگه نمی خواستم بنویسم مثل همه دوستام که دیگه نمی نویسند ولی انگار وبلاگ جزئی از زندگی من شده 

تو این مدت هر اتفاقی که می افتاد میخواستم بیام و بنویسم که امروز بالاخره صبرم لبریز شد و دیگه طاقت نیاوردم 

خوب دیگه  بگم از دربی امروز در دانشگاه امام خمینی بهشهر 


۰

دربی امروز در دانشگاه امام خمینی بهشهر.

بگم از دربی امروز در دانشگاه امام خمینی بهشهر 

راستش من خودم هیچ وقت فوتبال ندیدم اهل فوتبال دیدنم نیستم اصلا هم ازین ورزش خوشم نمیاد بگذریم 

طرف رفته از خونه خودش گیرنده دیجیتال آورده دی 

پسره انتشاراتی هم رفته تلویزیون آورده 

نشستن توی نماز خونه که دربی ببینند 

جیغ، داد، هوار، شعار اصلا تماشایی جاتون خالی 

رفتیم سر کلاس دیدیم سه نفریم بقیه نماز خونه و مشغول تماشای دربی 

استادم اومد تا شروع کرد حرف زدن یهو داد و هوار سوت سرو صدا گل گل گل گل نماز خونه ترکید 

استادم درسو ول کرد جلدی رفت سر گوشی ببینه کی گل زد 

بعدش هم گفت کلاس تعطیل و خودش رفت نماز خونه دی 

منم از خدا خواسته راه افتادم بیام خونه 

تو تاکسی هم برخلاف همیشه که راننده تاکسی میشد کارشناس مسائل استراتژیک و اوضاع سیاسی منطقه و جهان و تحلیل میکرد امروز همه روزه سکوت گرفته بودن و گوش به بلندگوی رادیو و صدای گزارشگر سپرده بودن 

که سوت پایان بازی خورد و اتوبان شد مجلس عروسی همه ماشینا بوق بوق بوق بوق 

پیاده که شدیم همه داشتن تبریک می گفتن و کف و سوت و صدای بوق بوق بوق بوق ماشینا 


پ ن: آخرش نفهمیدم فازشون چیه ولی برام جالب بود 

۰

پیشرفت تکنولوژی و کاهش ارزش انسانها

کیمیای سخن

.

خیلی قبل تر ها مد شده بود نالیدن از تلفن و موبایل و این ها ؛ که مثلا قبلا هفته ای یک بار به دیدار هم می رفتیم الآن اما به شنیدن صدای یکدیگر و خواندن دو سه جمله قناعت میکنیم...


بعد تر ها هم  ایمیل و  مسنجر و فیسبوک و امثالهم روی کار آمد...


دیدار ها و دیدن ها هر روز کمتر می شد و رابطه ها کمرنگ تر


نالیدن از بی مهری و این ها هم که ورد زبان همه ...


تا چند سال پیش تلگرام وارد بازار شد و تب گروه ها و پی ام ها و این چیز ها بالا رفت...


دید و بازدیدها رنگ شب به خیر و صبح بخیر و مطالب علمی و جوک فرستادن گرفت


روز به روز پیشرفته تر شدیم و روابط با تکنولوژی پیش رفتند ...


بعد تر قابلیت سکرت چت آمد که مثلا الان اگر حرفی زدی دو ثانیه بعد حرفت نابود شود و انگار نه انگار که چیزی گفتی و حتی بتوانی حرفت را صد بار با صد معنی مختلف ویرایش کنی


حالا هم چند وقتی است برنامه ای هم عرض همین تلگرام آمده به نام موبوگرام و یا خیلی چیز های مثل این !!


قابلیت جالبش این است که می توانی پیام طرف را بخوانی ولی او اصلا روحش هم خبردار نشود ... و بعد از یک هفته هم جوابش را بدهی یا ندهی ...


پیشرفت و این چیز ها خیلی خوب هستند ولی کاش کمی چرتکه بیندازیم و وقتی خودمان برای دیگران حتی به اندازه تیک دوم ارزش قائل نیستیم انتظار جان نثار بودن از کسی نداشته باشیم !!


کاش روزی که خیلی دیر نباشد بفهمیم چیزی که به بازیش گرفته ایم، رابطه هاییست که سالها بعد می تواند دوای درد شود...


همین



۲

معمولی بودن

کیمیای سخن


معمولی بودن!

معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد.

مثلا؛

شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن...

...

منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابرها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.

فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ای است که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. 

من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنار گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره معلم مان را کوبید...

کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم.

حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نابغه بود و تمرین و پیگیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.

آن روزها آنقدر ضعیف بودم که با شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.

اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی ام را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند.


علی شریفی 


۲

داستان قیمت حاکم

طنز

داستان قیمت حاکم


روزی ملانصرالدین به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملانصرالدین گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!



۲

به یاد وبلاگ نویس هایی که دیگه نمی نویسند

امروز حس نوشتن نبود 

نه حس جوک نه داستان نه شعر 

یادمه روزهای اولی که اومدم سراغ وبلاگ نویسی ظرف چند روز کلی دنبال کننده پیدا کردم کلی وبلاگ باحال رو هم دنبال کردم( اماظاهرا دوران وبلاگ نویس ها رو به اتمامه بخاطر شبکه های مجازی مثل تلگرام ) البته اون موقع تو بلاگفا بودم دوران خوشی بود با دوستانی که هر روز سوژه ای برای نوشتن پیدا میکردند و با لشگری از سوال زمین و زمان را زیر سم اسب انتقاد میکشیدند و هیچ سوژه ای از تیزی قلمشان در امان نبود 

کسانی که هیچ وقت اونها رو ندیدم هیچ وقت صدا شونو نشنیدم اما سالها با هم بودیم و از خوشی هم شاد میشدیم و در سختی ها به هم امید دادیم هنوز تاریخ تولدبعضی شان را به یاد دارم و غرغر های آن روزتان را که چرا کسی بجز فلان بانک تاریخ تولدم رو یادش نبود 

امروز اومدم بنویسم دلم گرفت چون دیگه هیچ کدوم تون نیستید مثل یک خانواده بودیم که هر اتفاقی می افتاد اول برای هم مینوشتیم درد و دلهایی با هم کردیم که با نزدیک ترین دوستان حقیقی خودمون نکردیم 

دوستان من پستهای خدا حافظی تک تک تون رو بارها خوندم 

اون روز نگفتم ولی اشک تو چشمام جمع شده بود 

یکی یکی رفتید.......... 

من ماندم و من 

میخوام بنویسم ولی وقتی شما نیستید حس نوشتنم نیست 


نمیدونم کجایین 

نمیدونم چیکار میکنین 

امروز دلم واستون تنگ شده جاتون خالی خالیه 

امیدوارم یه روز این نوشته رو بخونید 

دوستون دارم 

هرجا هستید امیدوارم موفق و پیروز باشید 

 

 

۱

مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت.

کیمیای سخن


مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت 

تا جایی که خودت را از پا در آوری؟

تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟

همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی وقت پیش تمام شده بود.

آن روز فرق ندارد بهشتی ترین روز از بهار باشد

یا خوشمزه ترین روز از تابستان

یا رنگی ترین روز از پاییز

و یا برفی ترین روز از زمستان

آن روز خودت خواهی فهمید که دیگر کاری از تو ساخته نیست،تو تمام دوستت دارم هایت را به پایش ریخته بودی،عشقت را ثابت کرده بودی و مهمتر از همه روزهایی که هم تنها بودی،هم دلگیر،هم شکسته،هم پر از حرف و هم تا نهایت دنیا خسته باز دوستش داشته ای.

آن روز بجای اینکه گوشی را بگیری دستت و برایش با اشک تایپ کنی عزیزم نمیدانم کجا و کی برایت کم گذاشته ام،نمیدانم چرا از من خسته شدی ولی کاش دوباره برگردی کاش دوباره دوستم داشته باشی...باید به رسم قدیم ها کاغذ و قلمی برداری و بنویسی عزیزه دیروزهایم نمی دانم کجا و کی لایق عشقم نشدی،نمی دانم کی از من خسته شدی ولی کاش هیچوقت برنگردی کاش پیش هرکسی هستی بمانی کاش دوباره دوستم نداشته باشی که برگشتنت برای هر دویمان ضرر دارد و بعد شال و کلاه کنی و به اداره ی پست بروی و وقتی در قسمت گیرنده نفهمیدی چه بنویسی خواهی فهمید دوست داشتن کسی که تنهایت گذاشته و هیچ نشان و آدرسی از خود بر جای نگذاشته مثل رانندگی کردن با چشم بسته توی جاده هست،آنوقت کافیست لبخندی بزنی و به خودت بگویی ببخشید فراموش کرده بودم مخاطب این نوشته ها بجای نامه به فاتحه احتیاج دارد...


   

۰

جوک جدید

طنز

تو اتوبوس عطسه کردم"

واکنش حضار: 

زهر مار ، حالا همه مریض میشن . آقا شما میتونستی با آژانس بری محل کارت .خلاصه هرکسی چیزی بارم کرد




ده دقیقه بعد یه دختره عطسه کرد

واکنش حضار :

یاااا صاحب صبر

عافیت باشه

ایشالا خیره

بخاری هارو روشن کنین

آقا اون پنجره رو ببند یخ کردن همه !!!


جوک جدید 


پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل




اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:



۱) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد:

آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟



۲) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد:

حالا هر کی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟😐


جوک جدید 

نصف زندگیم ....
















منتظر بودم ساعت رند شه برم به کارام برسم.😅

کارای مهم هم که از شنبه....


جوک جدید 

درسته که من در نگاه اول جذاب نیستم











ولی یه جایی بین نگاه چهل و سوم تا شصت و هفتم جذابم !




ولی متاسفانه کسی اینقدر نگاه نمیکنه !!😢😭


جوک جدید 

یه سلامی هم بکنیم به اون پدر و مادری که سرزده بدون در زدن یهویی می پرن تو اتاق آدم...















سلام گروه ضربت !✋😂😂


جوک جدید 

یک نصیحت از دکتر " نیلجسیژوکستانیفیک"

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دکتر "نیلجسیژوکستانیفیک" میگه: وقتی اینقدر تنبلی که اسم منو نمیخونی،عمرا نصیحتت کنم؟!!

😂😂😂😂


جوک جدید 

‏یارو تو سرازیری دنبال اتوبوس میدویده...










طرف سرشو از تو همون اتوبوس میاره بیرون به مسخرگی میگه:

خودتو خسته نکن نمیتونی برسی! 😜😁

یارو میگه:

بی شعور..! دعا کن برسم!

من راننده اتوبوسم!! 😂😳


جوک جدید 

کره خر کیست؟













کسی که از سوپر مارکت ، کره میخره😐😕

اره اره،اونم هست،کشتی خودتو

ینی کلا مغزتون  تو فحش میچرخه هااا😒



جوک جدید 

حال و روز دانشگاه رفتن ما: 🙄

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

۸-۱۰ استاد بخدا هنوز خوابیم چجوری به درس گوش بدیم؟! 😩

۱۰-۱۲ استاد گرسنه ایم با شکم گرسنه که نمیفهمیم! ☹️

۲-۴ استاد بعد غذا باید بخوابیم الان سنگین شدیم! 😕

۴-۶ استاد از هشت صبح سرکلاسیم دیگه نمیفهمیم !😐😂

😂😂😂


جوک جدید 

کلمه مگس رو برعکس کن














بمن چه  می خواستی بر عکس نکنی

هاپو o_O

چخه چخه


😂😝


جوک جدید 

دخترا:




ملیکا این عکس گور خره؟؟؟




-آره ' میبینی چقدر نازه!!!!



پسرا:



ممد این عکس گورخره؟؟؟😲😲😲


-نه' این عکس جوونیه باباته که تو یوونتوس بازی میکرد😐


جوک جدید 

منطق ریاضی چی میگه؟؟؟؟


   














میگه که هر وقت دیدی یه مسأله داره آسون حل میشه بدون که راه حلت اشتباه بوده😂


جوک جدید 

ی سلامی هم بکنیم ب اونایی ک منو دوس دارن
















سلام گلچین کننده روزگار😎😂😒


جوک جدید 

!!...فقط فقط یه مرد ایرانیه که













نیمه اول زندگیش واسه پیدا کردن زن مورد

!!... علاقش سپری میشه

و نیمه دوم زندگیش واسه پیچوندن همون زن

مورد علاقش.😂😂😜😜


۰

مرد بودن به چیه؟؟

کیمیای سخن


‍ مرد بودن که به صدای بلند نیست!

به دیکتاتور بودن در خانه نیست!

مرد یعنی تکیه گاه شانه های زنانه ی من باشی؛

یعنی اخلاق های بچه گانه ی خانه ی پدری ام را به جان بخری

یا غذاهای سوخته و شوری را که برای اولین تجربه ی مان زیر یک سقف برایت درست میکنم با ولع میخوری که دلم نشکند

یعنی لباسِ خستگی هایت را بیرون از خانه در میاوری و با تمامِ انرژی ات به خانه میایی...

یعنی جمعه ها بگویی ناهار با من و تو استراحت کن...

یعنی همیشه به جای غر زدن دستم را بگیری برای پیشرفت کردن...

مرد یعنی وقتی کسی کمکی میخواهد بدون اینکه شیپور به دست بگیری مشکلش را حل کنی ...

یعنی قهرمان برای دختر کوچک و تکیه گاه برای همسرت

مرد بودن سخت است......


۰

زندگی پر از خوشحالی های کوچک است

کیمیای سخن


برای خودتان زیر بالش، بالای یخچال، زیر ِ زیر گلدانی، لای کتابی که چند وقت یکبار تکرارش می کنید، در کشوی کوچک کمد، کنار ِ آنجا، هر جا که می شود مدام ندیدش... یک چیزی را که خیلی دوست دارید پنهان کنید و با دیدنش از هیجان سکته کنید، کم کم متوجه می شوید که لذت هایتان را لابه لای زندگی پنهان کرده اید و هر کدامشان به وقت سر می رسند و آن روز را میسازند 

باور کنید سُر دادن انگشتهایتان ،لابه لای خِرت و پِرت های زندگی می تواند یک بیست و چهار ساعت را بسازد، اما یک چیز ، مراقب خوشحالی هایتان باشید ،دنبالشان بگردید که گُم نشوند... یادتان نرود زندگی پُر از خوشحالیهای کوچک است، انگشتانتان را سُر بدهید لابه لای زندگی،این یک اعتراف است که سالهاست چیزهایی را برای خوشحالیهای روزهای بعدم لا به لای زندگی پنهان کرده ام 









درباره سايت

پریان

طبقه بندی موضوعی

آخرين مطالب

بایگانی

خلاصه آمار