۸۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲

داستان قیمت حاکم

طنز

داستان قیمت حاکم


روزی ملانصرالدین به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملانصرالدین گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!



۴

به یاد وبلاگ نویس هایی که دیگه نمی نویسند

امروز حس نوشتن نبود 

نه حس جوک نه داستان نه شعر 

یادمه روزهای اولی که اومدم سراغ وبلاگ نویسی ظرف چند روز کلی دنبال کننده پیدا کردم کلی وبلاگ باحال رو هم دنبال کردم( اماظاهرا دوران وبلاگ نویس ها رو به اتمامه بخاطر شبکه های مجازی مثل تلگرام ) البته اون موقع تو بلاگفا بودم دوران خوشی بود با دوستانی که هر روز سوژه ای برای نوشتن پیدا میکردند و با لشگری از سوال زمین و زمان را زیر سم اسب انتقاد میکشیدند و هیچ سوژه ای از تیزی قلمشان در امان نبود 

کسانی که هیچ وقت اونها رو ندیدم هیچ وقت صدا شونو نشنیدم اما سالها با هم بودیم و از خوشی هم شاد میشدیم و در سختی ها به هم امید دادیم هنوز تاریخ تولدبعضی شان را به یاد دارم و غرغر های آن روزتان را که چرا کسی بجز فلان بانک تاریخ تولدم رو یادش نبود 

امروز اومدم بنویسم دلم گرفت چون دیگه هیچ کدوم تون نیستید مثل یک خانواده بودیم که هر اتفاقی می افتاد اول برای هم مینوشتیم درد و دلهایی با هم کردیم که با نزدیک ترین دوستان حقیقی خودمون نکردیم 

دوستان من پستهای خدا حافظی تک تک تون رو بارها خوندم 

اون روز نگفتم ولی اشک تو چشمام جمع شده بود 

یکی یکی رفتید.......... 

من ماندم و من 

میخوام بنویسم ولی وقتی شما نیستید حس نوشتنم نیست 


نمیدونم کجایین 

نمیدونم چیکار میکنین 

امروز دلم واستون تنگ شده جاتون خالی خالیه 

امیدوارم یه روز این نوشته رو بخونید 

دوستون دارم 

هرجا هستید امیدوارم موفق و پیروز باشید 

 

 

۱

مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت.

کیمیای سخن


مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت 

تا جایی که خودت را از پا در آوری؟

تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟

همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی وقت پیش تمام شده بود.

آن روز فرق ندارد بهشتی ترین روز از بهار باشد

یا خوشمزه ترین روز از تابستان

یا رنگی ترین روز از پاییز

و یا برفی ترین روز از زمستان

آن روز خودت خواهی فهمید که دیگر کاری از تو ساخته نیست،تو تمام دوستت دارم هایت را به پایش ریخته بودی،عشقت را ثابت کرده بودی و مهمتر از همه روزهایی که هم تنها بودی،هم دلگیر،هم شکسته،هم پر از حرف و هم تا نهایت دنیا خسته باز دوستش داشته ای.

آن روز بجای اینکه گوشی را بگیری دستت و برایش با اشک تایپ کنی عزیزم نمیدانم کجا و کی برایت کم گذاشته ام،نمیدانم چرا از من خسته شدی ولی کاش دوباره برگردی کاش دوباره دوستم داشته باشی...باید به رسم قدیم ها کاغذ و قلمی برداری و بنویسی عزیزه دیروزهایم نمی دانم کجا و کی لایق عشقم نشدی،نمی دانم کی از من خسته شدی ولی کاش هیچوقت برنگردی کاش پیش هرکسی هستی بمانی کاش دوباره دوستم نداشته باشی که برگشتنت برای هر دویمان ضرر دارد و بعد شال و کلاه کنی و به اداره ی پست بروی و وقتی در قسمت گیرنده نفهمیدی چه بنویسی خواهی فهمید دوست داشتن کسی که تنهایت گذاشته و هیچ نشان و آدرسی از خود بر جای نگذاشته مثل رانندگی کردن با چشم بسته توی جاده هست،آنوقت کافیست لبخندی بزنی و به خودت بگویی ببخشید فراموش کرده بودم مخاطب این نوشته ها بجای نامه به فاتحه احتیاج دارد...


   

۰

جوک جدید

طنز

تو اتوبوس عطسه کردم"

واکنش حضار: 

زهر مار ، حالا همه مریض میشن . آقا شما میتونستی با آژانس بری محل کارت .خلاصه هرکسی چیزی بارم کرد




ده دقیقه بعد یه دختره عطسه کرد

واکنش حضار :

یاااا صاحب صبر

عافیت باشه

ایشالا خیره

بخاری هارو روشن کنین

آقا اون پنجره رو ببند یخ کردن همه !!!


جوک جدید 


پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل




اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:



۱) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد:

آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟



۲) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد:

حالا هر کی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟😐


جوک جدید 

نصف زندگیم ....
















منتظر بودم ساعت رند شه برم به کارام برسم.😅

کارای مهم هم که از شنبه....


جوک جدید 

درسته که من در نگاه اول جذاب نیستم











ولی یه جایی بین نگاه چهل و سوم تا شصت و هفتم جذابم !




ولی متاسفانه کسی اینقدر نگاه نمیکنه !!😢😭


جوک جدید 

یه سلامی هم بکنیم به اون پدر و مادری که سرزده بدون در زدن یهویی می پرن تو اتاق آدم...















سلام گروه ضربت !✋😂😂


جوک جدید 

یک نصیحت از دکتر " نیلجسیژوکستانیفیک"

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دکتر "نیلجسیژوکستانیفیک" میگه: وقتی اینقدر تنبلی که اسم منو نمیخونی،عمرا نصیحتت کنم؟!!

😂😂😂😂


جوک جدید 

‏یارو تو سرازیری دنبال اتوبوس میدویده...










طرف سرشو از تو همون اتوبوس میاره بیرون به مسخرگی میگه:

خودتو خسته نکن نمیتونی برسی! 😜😁

یارو میگه:

بی شعور..! دعا کن برسم!

من راننده اتوبوسم!! 😂😳


جوک جدید 

کره خر کیست؟













کسی که از سوپر مارکت ، کره میخره😐😕

اره اره،اونم هست،کشتی خودتو

ینی کلا مغزتون  تو فحش میچرخه هااا😒



جوک جدید 

حال و روز دانشگاه رفتن ما: 🙄

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

۸-۱۰ استاد بخدا هنوز خوابیم چجوری به درس گوش بدیم؟! 😩

۱۰-۱۲ استاد گرسنه ایم با شکم گرسنه که نمیفهمیم! ☹️

۲-۴ استاد بعد غذا باید بخوابیم الان سنگین شدیم! 😕

۴-۶ استاد از هشت صبح سرکلاسیم دیگه نمیفهمیم !😐😂

😂😂😂


جوک جدید 

کلمه مگس رو برعکس کن














بمن چه  می خواستی بر عکس نکنی

هاپو o_O

چخه چخه


😂😝


جوک جدید 

دخترا:




ملیکا این عکس گور خره؟؟؟




-آره ' میبینی چقدر نازه!!!!



پسرا:



ممد این عکس گورخره؟؟؟😲😲😲


-نه' این عکس جوونیه باباته که تو یوونتوس بازی میکرد😐


جوک جدید 

منطق ریاضی چی میگه؟؟؟؟


   














میگه که هر وقت دیدی یه مسأله داره آسون حل میشه بدون که راه حلت اشتباه بوده😂


جوک جدید 

ی سلامی هم بکنیم ب اونایی ک منو دوس دارن
















سلام گلچین کننده روزگار😎😂😒


جوک جدید 

!!...فقط فقط یه مرد ایرانیه که













نیمه اول زندگیش واسه پیدا کردن زن مورد

!!... علاقش سپری میشه

و نیمه دوم زندگیش واسه پیچوندن همون زن

مورد علاقش.😂😂😜😜


۰

مرد بودن به چیه؟؟

کیمیای سخن


‍ مرد بودن که به صدای بلند نیست!

به دیکتاتور بودن در خانه نیست!

مرد یعنی تکیه گاه شانه های زنانه ی من باشی؛

یعنی اخلاق های بچه گانه ی خانه ی پدری ام را به جان بخری

یا غذاهای سوخته و شوری را که برای اولین تجربه ی مان زیر یک سقف برایت درست میکنم با ولع میخوری که دلم نشکند

یعنی لباسِ خستگی هایت را بیرون از خانه در میاوری و با تمامِ انرژی ات به خانه میایی...

یعنی جمعه ها بگویی ناهار با من و تو استراحت کن...

یعنی همیشه به جای غر زدن دستم را بگیری برای پیشرفت کردن...

مرد یعنی وقتی کسی کمکی میخواهد بدون اینکه شیپور به دست بگیری مشکلش را حل کنی ...

یعنی قهرمان برای دختر کوچک و تکیه گاه برای همسرت

مرد بودن سخت است......


۰

زندگی پر از خوشحالی های کوچک است

کیمیای سخن


برای خودتان زیر بالش، بالای یخچال، زیر ِ زیر گلدانی، لای کتابی که چند وقت یکبار تکرارش می کنید، در کشوی کوچک کمد، کنار ِ آنجا، هر جا که می شود مدام ندیدش... یک چیزی را که خیلی دوست دارید پنهان کنید و با دیدنش از هیجان سکته کنید، کم کم متوجه می شوید که لذت هایتان را لابه لای زندگی پنهان کرده اید و هر کدامشان به وقت سر می رسند و آن روز را میسازند 

باور کنید سُر دادن انگشتهایتان ،لابه لای خِرت و پِرت های زندگی می تواند یک بیست و چهار ساعت را بسازد، اما یک چیز ، مراقب خوشحالی هایتان باشید ،دنبالشان بگردید که گُم نشوند... یادتان نرود زندگی پُر از خوشحالیهای کوچک است، انگشتانتان را سُر بدهید لابه لای زندگی،این یک اعتراف است که سالهاست چیزهایی را برای خوشحالیهای روزهای بعدم لا به لای زندگی پنهان کرده ام 









۰

طنز خویشاوند الاغ

طنز

روزی ملانصرالدین الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

۰

انسان هایی که دنیا را زیبا می کنند

کیمیای سخن


بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند

آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟

میگن با تو حاااالم عاااالیه!!!

وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی !

میگن بیداربودم !!! 

یا میگن خوب شد زنگ زدی...

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپره...

اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون...

آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن !

همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند

آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان میشوی، رو برنمیگردانند لبخند میزنند و هنوز نگاه میکنند...

دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند و میگویند این شال پشت ویترین انگارمال توبود...

یا گاهی دفتر یادداشتی، کتابی...

آدمهایی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه میخرندو باگل میروند خانه,

آدمهای پیامکهای آخرشب،

که یادشان نمیرودگاهی قبل ازخواب؛

به دوستانشان یادآوری کنندکه چه عزیزند...

آدمهای پیامکهای پُرمهر بی بهانه،

حتی اگربا آنها بدخلقی و بیحوصلگی کرده باشی...

کسانیکه غم هیچکس راتاب نمیاورند و تو رابه خاطرخودت میخواهند. 

آدم هایى که پیششان میتوانى لبریز از خودت باشی







۱

داستان بسیار زیبای نامه ای برای پدر

داستان کوتاه


♦️پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،


با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.

یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:....


پدر عزیزم


با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم، من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی روبروشدن با مادر و تو رو بگیرم، من احساسات واقعی رو با امیلی پیدا کردم، او واقعا معرکه است، اما می دانستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش، لباسهای تنگ موتورسواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره، این فقط یه احسسات نیست... امیلی به من گفت می تونیم شاد و خوشبخت بشیم، اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون، ما یک رویای مشترک داریم برای داشتن تعدادی بچه، امیلی چشمان من رو به حقیقت باز کرد که ماریجونا واقعا به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم و برای تجارت با کمک آدمای دیگه که تو مزرعه هستن، برای معامله با کوکائین و اکستازی احتیاج داریم، فقط به اندازه مصرف خودمون، در ضمن دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و  امیلی بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره . نگران نباش پدر ،من 15 سالمه و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم یک روز مطمئنم که برای دیدار تون بر می گردم و اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی

تقدیم با عشق_پسرت دیوید



پاورقی:

 پدر هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نبود من بالا هستم خونه دوستم تامی, فقط می خواستم بهت یاداوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه...

دوستت دارم,

هر وقت برای اومدن به خونه امن بود بهم زنگ بزن...



۰

پند سقراط

داستان های پند آموز

پند سقراط



روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."  

 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است." 

 

سقراط پرسید:.... 

 

"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" 

 

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." 

 

سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" 

 

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." 

 

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است..




درباره سايت

پریان

قصه ها
برای "بیدار کردن" ما
نوشته شدند ؛
اما تمام عمر
ما برای "خوابیدن"
از آن ها استفاده کردیم ...!

طبقه بندی موضوعی

آخرين مطالب

بایگانی

خلاصه آمار